ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1521

سفرنامه شاردن ( فارسى )

مجموع ساختمان در ميان باغ است . كلاه فرنگى ديگر بر روى مدخل باغ ساخته شده ، جلو و دو پهلويش باز است ، تا بتوان از هر طرف رفت و آمد رهگذران را مشاهده كرد . طرز ساختمان كلاه فرنگيهاى همه باغها با هم متفاوت است . اما وسعت همه يكسان است ، و داخل همه با نقاشيهاى دلپذير ، و زرنگاريهاى زيبا و نقوش لاجوردين ديده پسند آرايش يافته است . ديوار باغها اغلب مشبك مىباشد ، و به چشم بسان خشتهايى كه براى خشك شدن چيده شده باشد مىنمايند و بدين گونه درون باغها به خوبى از بيرون ديده مىشود . حوضهايى كه در تمام طول خيابان در وسط ساخته شده‌اند ، از نظر اندازه و شكل تفاوت دارند و چون كف خيابان در تمام طول آن هم - سطح نيست ، عكس همهء حوضها در تصوير ديده نمىشود . سطح اين خيابان در آن سوى رود بلندتر ، و در اين طرف رود كمى پست‌تر مىباشد ، و بدين سان هم در رفتن و هم در برگشتن مىتوان حوضها و فواره‌ها و آبشارها را كه به راستى بسى زيبا و خوش منظر و رؤياآفرين مىباشند مشاهده كرد ، و اگر تمام طول خيابان هم كف و كاملا يك نواخت بود اين مناظر بهجت‌انگيز و دلفريب در همه جا ديده مىشد . اين نيز گفتنى است كه طول خيابان در آن طرف رودخانه از اين طرف بيشتر است . ميان بيشتر كوچه‌هايى كه از دو طرف اين خيابان را قطع مىكنند جويهاى آب روان است ، و در دو طرف كوچه‌ها درختان بلند و سايه ور چنار مشاهده مىشود . يك رديف اين درختها نزديك ديوار خانه‌ها و رديف ديگر كنار جوى است . اين خيابان به عمارت مخصوص تفريح شاه منتهى مىشود كه از بسيارى بزرگى آن را هزار جريب مىگويند ، و در صفحات آتى به شرح آن مىپردازم . در اوّل اين خيابان دلپسند و باشكوه كلاه فرنگى مربع شكل بزرگ و بلندى است كه برابر عمارت هزار جريب واقع است ، و اين دو عمارت يكى در اول خيابان ، و ديگرى در انتهاى آنست . اين بناى مجلّل سه طبقه است ، و چون در سمت عقب و طرف چپ به حرمسرا محدود مىگردد در و پنجره ندارد . در دو طرف ديگر پنجره‌هايى است كه از داخل به بيرون مىتوان نگريست ، اما از بيرون چيزى در داخل ديده نمىشود . روى اين پنجره‌ها را به طرزى بديع و زيبا زرنگار و نقاشى كرده‌اند . اين كلاه فرنگى زيبا و باشكوه را شاه عباس كبير از آن بدين صورت ساخته تا زنان حرم اگر خواهند بتوانند مناظرى چون ورود سفيران را به باغ ، و گردش درباريان را در آن‌جا تماشا كنند ، امّا پس از مدتى تعصّب و حسد در دل پادشاه فزونى گرفت زيرا نه تنها زنان را بنا به رسم قديم از ديدار